سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه...

اول از همه جا داره که از همه ی دوستان به خاطر لطف و محبتی که به این بنده ی حقیر دارند تشکر کنم...

    من از این به بعد یک همکار محترم دیگه هم تو این وبلاگ دارم که سر بنده منت گذاشتن و قبول زحمت فرمودن. جا داره که اینجا از ایشون هم یک تشکری داشته باشم.

    همینطور که شما باید تا الآن فهمیده باشین اسم این همکار من "تنها"ست. منم که دیدم ایشون میخوان با یه اسم مستعار کار کنن بهتر دیدم خودم هم از این به بعد بجای اسم "صادق" از اسم پر معنای "یک مشت خاک" برای خودم استفاده کنم.

     حالا منم مثل همه ی شما منتظر اولین "دل نوشته"ی تنها هستم. به شما هم پیشنهاد میکنم که منتظر بمونین آخه نوشته هاش خیلی جالبه!

     این تنهای ما خیلی اصرار داره که خودشو معرفی نکنه ولی شاید بهتر باشه یه مختصر در موردش توضیح بدم:

     خیلی نوشته هاش به دل میشینه یعنی میشه گفت که به آخرین عمق دل وارد میشه... خیلی مهربونه‌٬خیلی از ضد حال زدن به من خوشش میاد و همش اینو میزنه تو سرم که "۵ روز از من بزرگتره"! یعنی شاید یکی از افتخارهاش همین باشه! نه تنها؟ البته یه وقت ناراحت نشی ها!!! این آخرشو داشتم باهات شوخی میکردم.

*اینم بگم که اگه ۱۰ سال هم از من کوچیکتر بود٬ من به عنوان بزرگترم قبولش داشتم٬ چه برسه که حالا ۵ روز هم از من بزرگتره!

     پس با همدیگه منتظر اولین دل نوشته ی تنها میمونیم...

 

دوستان ما رو از نظرات خودشون محروم نکنن!


 

نوشته شده توسط یک مشت خاک در شنبه 17 آذر1386 ساعت 6:46 بعد از ظهر موضوع دل نوشته های "یک مشت خاک" | لینک ثابت